غزل شمارهٔ ۱۵۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق جانان در میان جان ماست
گنج معنی در دل ویران ماست
ما به درد دل گرفتار آمدیم
وین عجب کاین درد دل درمان ماست
هر کسی را کفر و ایمانی بود
زلف رویش کفر و هم ایمان ماست
زاهدی باری به شأن عقل تو است
عشق بازی آیتی در شأن ماست
ما به عشق او به میدان آمدیم
گوی عالم در خم چوگان ماست
از شراب ناب بی غش سرخوشیم
مستی ما از می جانان ماست
در سماع عارفان در کنج دل
زهره قوال و قمر رقصان ماست
سید خلوت سرای وحدتیم
نعمت الله از دل و جان آن ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ابراز عشق و شوق به معشوق میپردازد و نشاندهندهی حالتهای عاطفی عمیق عاشق است. عشق به معشوق نه تنها در دل عاشق وجود دارد بلکه آن را درمان دردهای عاطفی او میداند. هر کسی در این مسیر دارای عقاید متفاوتی است، اما زیبایی معشوق همواره ایمان آور است. شاعر از حالاتی چون شور و شوق عشق، مستی از می معشوق و رقص و سماع در دنیای عرفان سخن میگوید و نهایتاً بر وحدت و ارتباط عمیق خود با معشوق تأکید میکند.