غزل شمارهٔ ۱۶۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
منزل جان جهان بر در جانانهٔ ماست
مسکن اهل دلان گوشهٔ میخانهٔ ماست
خلوتی بر در میخانه گرفتیم ولی
حرم قدس یکی گوشهٔ میخانهٔ ماست
تا ز شمع رخ او مجلس جان روشن شد
نور شمع فلک از پرتو پروانهٔ ماست
دیده ای لؤلؤ لالا که ز دریا آرند
حاصل اشک جگر گوشهٔ دردانهٔ ماست
تا ابد گنج غمش در دل ما خواهد بود
زانکه گنجش ز ازل در دل ویرانهٔ ماست
ساقیا ساغر و پیمانه من سوی من آر
که مراد دو جهان یک لب پیمانهٔ ماست
آنچه سید به دل و دیدهٔ جان می طلبد
روز و شب همنفس و همدم میخانهٔ ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف منزل جان و عشق میپردازد. شاعر میگوید که مکان واقعی اهل دل در میخانه است و در آنجا خلوتی یافتهاند. نور عشق الهی، همچون شمعی درجلسات آنها میتابد و اشکهایشان دلی از درد و غم را نشان میدهند. شاعر به گنجی اشاره میکند که همیشه در دلشان وجود دارد و خواستهاش از ساقی، آوردن ساغر و پیمانهای است که نماد خواستههای دو جهان است. در نهایت، بر این نکته تأکید میکند که آنچه برای او عزیز است، همدمی با میخانه و عشق است.