نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۵ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در سراپردهٔ دل خلوت جانانهٔ ماست

جنت ار می طلبی گوشهٔ میخانهٔ ماست

خواجهٔ عاقل ما گرچه کمالی دارد

بندهٔ بندگی عاشق دیوانهٔ ماست

گنج عشقی که همه کون و مکان می جویند

گو بیایید که آن در دل ویرانهٔ ماست

آتش عشق برافروخت چنین شمع خوشی

عقل بیچارهٔ پرسوخته پروانهٔ ماست

آب حیوان به مَثل از می ما یک جامی است

حوض کوثر چه بود جرعهٔ پیمانهٔ ماست

در خرابات مغان بر در میخانه مدام

مجلس اهل دلان مجلس شاهانهٔ ماست

سخن سید رندان چو بخوانند به ذوق

بشنو ای دوست که آن تحفهٔ مستانهٔ ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی عشق و معرفت است. شاعر به توصیف فضایی روحانی و عاشقانه می‌پردازد که در آن دل و جان انسان‌ها به آرامش می‌رسد. او از میخانه و عشق به عنوان جایی مقدس یاد می‌کند که هر کسی برای یافتن عشق حقیقی باید به آنجا بیاید. همچنین به نوعی از دوگانگی عقل و عشق اشاره می‌کند و عشق را برتر از عقل می‌داند. شاعر تأکید می‌کند که در مجالس عاشقان، حتی در مکان‌هایی که ظاهراً بی‌ارزش‌اند، حقیقت و زیبایی وجود دارد و سخنان عارفان و آزادگان ارزشمند است. در کل، شعر دعوت به درک عمیق‌تر محبت و عشق و فرار از قید و بندهای عقلانیت است.