نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گنج عشقش دفینهٔ دل ماست

نقد او در خزینهٔ دل ماست

در محیطی که نیست پایانش

کشتی آن سفینهٔ دل ماست

جام گیتی نما که می گویند

ساغر آبگینهٔ دل ماست

مصر معنی دمشق صورت هم

گوشه ای از مدینهٔ دل ماست

شد معطر دماغ جان آری

بوئی از عنبرینهٔ دل ماست

نو عروس تجلی اول

زینتی از زرینهٔ دل ماست

نقد گنج خزانهٔ عالم

حاصلات دفینهٔ دل ماست

در دل ما چو دلبر است مقیم

آن سکونش سکینهٔ دل ماست

نعمت الله که میر مستان است

خواجه تاش کمینهٔ دل ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف عشق و عمق احساسات در دل انسان می‌پردازد. شاعر عشق را به عنوان گنجی بزرگ و باارزش معرفی می‌کند که در دل ما نهفته است. او این احساس را با جواهراتی چون ساغر و عطر تشبیه می‌کند و می‌گوید که این عشق، سکون و آرامش را به زندگی ما می‌بخشد. همچنین، اشاره به زیبایی و شکوه عشق دارد و آن را به عنوان نعمت و موهبت الهی در نظر می‌گیرد. در نهایت، عشق به عنوان دلبر و سکونت‌گاهی در دل انسان توصیف می‌شود که تمام حس و حال او را شکل می‌دهد.