غزل شمارهٔ ۱۶۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
عشق او همدم دیرینهٔ ماست
خلوتش در حرم سینهٔ ماست
جان ما گرچه که آئینهٔ اوست
روی او نیز هم آئینهٔ ماست
کُنج دل گوشهٔ ویرانهٔ اوست
گنج او حاصل گنجینهٔ ماست
عشق ورزیدن و میخواری هم
عادت کهنهٔ دیرینهٔ ماست
صوفی صافی معنی به صفا
طالب صورت پشمینهٔ ماست
آنچه امروز توئی طالب آن
حرفی از درس پریرینهٔ ماست
همچو سید بود ایمن ز خمار
هر که مست از می دوشینهٔ ماست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عشق و وابستگی به معشوق میپردازد. شاعر عشق را به عنوان همدم همیشگیاش معرفی میکند و آن را در دل و جان خود حس میکند. او میگوید که عشق و خوشگذرانی در دورانی کهن جزء عادات اوست. همچنین، عشق به معشوق نه تنها درونی، بلکه در قالب گنجی گرانبها در درون خود اوست. در نهایت، شاعر به این نکته اشاره میکند که آنچه امروز در جستجوی آن است، مفهومی از گذشته و درسی از آن دوران است.