غزل شمارهٔ ۱۷۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
چشم ما نور خدا بنمایدت
دیدهٔ ما بین که تا بنمایدت
در صفات جام می ما را نگر
تا به تو مستی ما بنمایدت
گر در این دریا درآئی همچو ما
عین ما روشن تو را بنمایدت
وا مکن از نور رویش دیدهام
تا جمال کبریا بنمایدت
گر تو در کنج فنا ساکن شوی
عاقبت گنج بقا بنمایدت
خودنمائی می کنی با عاشقان
در دوئی آن یک کجا بنمایدت
نعمت الله جو که نور روی او
آنچه خواهی حالیا بنمایدت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره جستجوی نور و زیبایی الهی است که از طریق عشق و درک عمیق به وجود میآید. شاعر از مخاطب میخواهد که با نگاه دل، نور خداوند را ببیند و از صفات الهی مست شود. او تاکید میکند که اگر کسی وارد دریاچه عشق شود، میتواند خود را و نور الهی را بیابد. همچنین به اهمیت حفظ توجه به نور چهره الهی اشاره میکند و بیان میکند که در فنا (عدم) نیز میتوان به بقا (جاودانگی) دست یافت. در نهایت، شاعر به زیبایی و نیکویی که در وجود خداوند وجود دارد، اشاره میکند و از جستجوی آن برای رسیدن به حالت مطلوب یاد میکند.