غزل شمارهٔ ۱۷۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هرکجا پیریست طفل پیر ماست
این چنین پیری در این عالم کراست
جملهٔ ارواح جزئیات او است
بلکه او در کل عالم پادشاست
در صفات و ذات او دیدم عیان
حضرت او مظهر لطف خداست
نقطهٔ بابل الف بل خود الف
روح اعظم سید هر دو سراست
ای که می پرسی که این اوصاف کیست
شمه ای از خلق و خوی مصطفی است
عین او بحر است و ما امواج او
تا نپنداری که او از ما جداست
من شدم فانی ز خود باقی بُود
بر سر دار فنا دار بقاست
کی بیابد لذت از جان عزیز
هر کرا با او به جانش پادشاست
نعمت الله او به عالم می دهد
نعمت الله نعمت بی منتهاست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به وصف مقام و ویژگیهای بزرگ پیامبر اسلام، حضرت محمد (مصطفی) میپردازد. شاعر بیان میکند که هر جا نشانی از پیری و کهولت وجود داشته باشد، آنجا نشانی از حکمت و لطف پروردگار است. او حضرت محمد را مظهر لطف خداوند میداند و امام را در عالم پادشاه میخواند. شاعر به تلازم میان صفات خدا و صفات پیامبر اشاره میکند و میگوید که پیامبر همانند دریا است و باقی مردم همانند امواج او هستند. در نهایت، شاعر به نعمتهای الهی اشاره میکند که خداوند به عالم میدهد و این نعمتها بیپایان و با ارزش هستند.