نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

عاشق رندی که او همدرد ماست

جام دُرد درد او ما را دواست

هر که او از خویش بیگانه بود

گو بیا اینجا که با ما آشناست

ساقی مستیم و جام می به دست

می پرست رند سرمستی کجاست

موج بحر ماست دریای محیط

حوض کوثر جرعه ای از جام ماست

نالهٔ نی بشنو ای جان عزیز

بینوایان را نوائی بی نواست

در خرابات فنا دارم مقام

خوش مقامی این سر دار بقاست

عاشقان در عشق گر کشته شوند

نعمت الله کشتگان را خونبهاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از عشق و همدردی با رندانی سخن می‌گوید که دردی مشابه دارند. او از لذت نوشیدن می‌گوید و به جمع عاشقان دعوت می‌کند که با هم احساس نزدیکی کنند. دریا به عنوان نماد وسعت عشق و زندگی، و حوض کوثر به عنوان نشانه‌ای از نعمت و خلوص، در شعر به کار رفته‌اند. شاعر به ناله‌های بی‌نوایان اشاره می‌کند و مقام واقعی را در فنا و عشق می‌داند. در نهایت، او به کشته شدن عاشقان در راه عشق اشاره می‌کند و از اینکه این کشته‌ها از نعمت و پاداش الهی برخوردار خواهند شد، سخن می‌گوید.