غزل شمارهٔ ۱۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
ما ز دریائیم و دریا عین ماست
در میان ما دوئی آخر چراست
خط موهومست عالم سر به سر
خوش بخوان آن خط که آن خط عین ماست
آنچه ما داریم در هر دو جهان
در حقیقت ای عزیزان آن خداست
عشق او در دل نهان می دارمش
دُرد درد عشق او ما را دواست
همدم جامیم و با ساقی حریف
تا نپنداری که او از ما جداست
مجلس عشقست و ما مست وخراب
اینچنین بزمی ملوکانه کراست
نعمت الله تا غلام سید است
شاه عالم بر در او چون گداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تأمل در ارتباط میان انسان و خداوند میپردازد و بیان میکند که ما از دریا (خدا) هستیم و دریا نیز هستی ماست. نویسنده به دوگانگی وجود اشاره میکند و میگوید که در حقیقت این تفاوتها خیالی است، زیرا همه چیز به یک خدا برمیگردد. عشق به خدا در دل نهفته است و این عشق برطرفکننده دردهاست. همچنین به این نکته اشاره میکند که در مجلس عشق، همواره در کنار معشوق (خدا) قرار داریم و او هرگز از ما جدا نیست. این شعر به جایگاه والای خدا در زندگی انسان و نیاز او به عشق الهی اشاره میکند.