نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

درد با همدرد اگر گوئی رواست

درد با بی درد خود گفتن خطاست

دردمندانیم و دُردی می خوریم

دردمندی همچو ما دیگر کجاست

دُرد دردش نوش کن گر عاشقی

زانکه دُرد درد او ما را دواست

در نظر داریم بحر بیکران

آبروی ما همه از عین ماست

عشق در دور است و ما همراه او

سیر ما بی ابتدا و انتهاست

جمله موجودیم از جود وجود

هرچه بود و هست نور کبریاست

هیچ شیئی بی نعمت الله هست نیست

هرچه هست و بود و باشد از خداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساس درد و رنج‌های مشترک انسان‌ها می‌پردازد و بیان می‌کند که تنها درد با همدرد قابل درک و تحمل است. او به اهمیت عشق و ارتباط با دیگران اشاره می‌کند و می‌گوید که عشق همیشگی و بی‌پایان است. شاعر همچنین به وجود خداوند و نعمت‌های او اشاره دارد و می‌گوید که همه موجودات از نوری الهی برخوردار هستند و هیچ چیزی بدون رحمت خداوند وجود ندارد. در کل، شعر درباره همدلی، عشق و ارتباط با خالق و مخلوقات است.