نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

خواجه آمد سرای خود آراست

رفت و منزل به دیگری پیراست

بنده بی خواجه ماند سر گردان

در به در می دود که خواجه کجاست

خواجه همچون خیال آمد و شد

نیک و بد از نشان او برخواست

معتبر بود اعتبار نماند

عبرتی گیرد آنکه او بیناست

بود خواجه حباب بحر محیط

گرچه جامش شکست آب به جاست

هر که با ما نشست در دریا

نزد ما آبروی ما از ماست

این و آن جفت یکدیگر باشند

نعمت الله از همه یکتاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره حضور و غیاب خواجه (یک شخصیت مهم) و تأثیر او بر زندگی دیگران است. خواجه به خانه خود می‌رود و منزل را زیبا می‌کند، اما بنده که وابسته به اوست، سرگردان و نگران است که خواجه کجاست. خواجه مانند خیال می‌آید و می‌رود و آثار نیک و بد خود را به جا می‌گذارد. اعتبار خواجه همیشه برقرار نیست و تنها کسانی که بصیرت دارند می‌توانند عبرت بگیرند. خواجه نمادی از طراوت و زندگی است، اما وقتی او نیست، تنها حبابی از دریا باقی می‌ماند. افرادی که در کنار خواجه هستند، به نوعی آبرو و اعتبار خود را از او می‌گیرند. در آخر، شعر به یکتایی نعمت خداوند اشاره می‌کند و اینکه همه چیز به او مربوط می‌شود.