نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۸۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

نور او روشنی دیدهٔ ماست

نظری کن به چشم ما پیداست

روی او را به نور او بینند

چشم بیننده ای که او بیناست

وحده لاشریک له گفتم

آنکه عالم به نور خود آراست

بحر دل را کرانه نیست پدید

جان ما غرقهٔ چنین دریاست

عشق آمد به جای ما بنشست

مائی ما چه از میان برخاست

هرچه گفتند و هرچه می گویند

حضرت وحدتش از آن یکتاست

نعمت الله که میر مستانست

عاشق روی جملهٔ اشیاست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف نور الهی و تأثیر آن بر ماهیت انسانی می‌پردازد. شاعر از نور خداوند به‌عنوان روشنایی بخش دیدگان سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که تنها کسانی که آگاه و بینا هستند، می‌توانند زیبایی واقعی او را ببینند. او به وحدت خداوند اشاره کرده و بیان می‌کند که عشق و شوق به خدا در دل انسان‌ها جا دارد. در نهایت، شاعر می‌گوید که همه چیز از این وحدت ناشی می‌شود و نعمت عشق الهی، مرشد انسان‌هاست.