غزل شمارهٔ ۱۸۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
موج بحریم و عین ما دریاست
بحر می داند آنکه او از ماست
جام و می ساقیم به هم آمیخت
مجلس عاشقانه ای آراست
صورت و معنئی به هم پیوست
عالمی از میانه خوش برخاست
سخن ما زر است و مروارید
هر که در گوش می کند زیباست
چشم ما نور او به او بیند
دیدهٔ ما به نور او بیناست
در جهان آن اوست این عجبست
که خداوند از این و آن یکتاست
جام گیتی نما به دست آور
که درو نعمت اللهم پیداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عمق وجود عشق و حقیقت میپردازد. او دریا را به عنوان نمادی از عشق و وجود میداند و میگوید که این عشق و حقیقت در بین ماست. مجلس عاشقانهای که برپا شده، نمایانگر اتحاد و پیوند میان ظاهر و باطن است. شاعر اشاره میکند که کلامش همچون گوهرهای گرانبهاست و هر که به آن گوش فرا دهد، زیبایی را درک میکند. او همچنین به نور و روشنی اشاره میکند که در دیدگانش وجود دارد. در نهایت، دعوت به کسب درک عمیق از جهان و نعمتهای الهی را مطرح میکند.