غزل شمارهٔ ۱۸۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
نعمت الله امام رندان است
نور چشم تمام رندان است
باز از دولت چنان شاهی
همه عالم به کام رندان است
دور رندی و وقت میخواریست
روزگار نظام رندان است
قول مستانه ای که میشنوی
دو سه حرف از کلام رندان است
آن سلامی که سنت است به ما
در حقیقت کلام رندان است
آن شرابی که روحت افزاید
جرعه ای می ز جام رندان است
شاه ما حکم انّما دارد
آن نشانش به نام رندان است
به خرابات رو خوشی بنشین
این نصیحت به نام رندان است
بزم عشقست و عاشقان سرمست
سید ما غلام رندان است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره نعمت الله امام رندان سخن میگوید که او را نور چشم رندان و نمایندهای از عشق و آزادی میداند. شاعر به ویژگیهای رندی، خوشگذرانی و میخواری اشاره میکند و تأکید میکند که تمامی جهانیان به خاطر حال رندان در خوشی هستند. همچنین به سلامهای سنتی و شراب که روح را تازه میکند اشاره میشود، که نماد ارتباط عمیق با رندان است. شاعر نهایتاً از بزم عشق و آزادی یاد میکند و رندی را به عنوان مقام بالا و ارجمند معرفی میکند.