غزل شمارهٔ ۱۹۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
چشمی که به نور عشق بیناست
بیناست همیشه از چپ و راست
دیده نگران دیدهٔ اوست
این خرقه که نور دیدهٔ ماست
ما در غم هجر یار واصل
جان تشنه و دل غریق دریاست
عشقست که در بطون کس نیست
عشقست که از ظهور پیداست
امروز کسی که مست عشقست
فارغ ز خمار دی و فرداست
خورشید جمال او برآمد
از دیده خیال سایه برخاست
دیدیم چنانکه دیدنی بود
داند سخنم هر آنکه داناست
در آینه روی خویش بیند
هر دیده که او به خویش بیناست
ای یار رموز نعمت الله
پنهان چه کنیم چون که پیداست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بیان عشق و نور آن میپردازد و به زیبایی چشمی اشاره میکند که همیشه در جستجوی عشق است. صحبت از غم جدایی از معشوق و تلاش برای درک این عشق واقعی است. عشق در دل انسانها نهفته نیست، بلکه در ظهور و جلوههای آن نمایان میشود. شاعر همچنین بر اهمیت دیدن و شناختن خود از طریق عشق تأکید میکند. در نهایت، مخاطب را به رازهای الهی و نعمتهای آن هدایت میکند و بر این نکته تأکید میکند که حقیقت عشق و زیبایی آن غیرقابل پنهان است.