نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پادشاهی چه بندگی خداست

بندگی کن که پادشاه گداست

از هوا بگذر و خدا را جو

هرچه غیر ازویست باد هواست

بر درش هر که خلوتی دارد

فارغ از خانقاه هر دو سراست

دُرد دردش دوای درد دلست

درد دل خوشتر از هزار دواست

آفتابست و ماه خوانندش

نظری کن که نور دیدهٔ ماست

در خرابات ساقی سر مست

سید ما و خادم فُقراست

دیگران در پناه علم و عمل

نعمت الله در پناه خداست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بر اهمیت بندگی خدا تأکید دارد و یادآور می‌شود که حقیقت پادشاهی در بندگی خداوند است. او از آدمی می‌خواهد که دلبستگی به دنیا را رها کند و تنها به دنبال خدا باشد، زیرا هر چیز دیگری جز او بی‌ارزش است. شاعر به‌خصوص بر این نکته تأکید می‌کند که درد دل و ارتباط با خدا لذتی دارد که از هزار دوا بیشتر است. او خدا را همچون آفتاب و ماه می‌داند که نور روشنی در زندگی ماست و در نهایت می‌فرماید که نعمت واقعی در پناه خداوند قرار دارد نه در علم و عمل دیگران.