غزل شمارهٔ ۱۹۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هرچه می بینی همه نور خداست
تا نه پنداری که او از ما جداست
دیدهٔ دل باز کن تا بنگری
روی جانانی که نور چشم ماست
جز صفات ذات او موجود نیست
ور تو گوئی هست آن عین خطاست
ما و او موجیم و دریا از یقین
کثرت و وحدت نظر کن از کجاست
آشکارا ونهان دیدم عیان
صورت و معنی و جان و دل خداست
هر که او بینای ذات او بود
دیده از نور صفاتش با صفاست
طالب و مطلوب نبی است و ولی
کفر و ایمان زلف و روی مصطفاست
من چو منصورم روم بر دار عشق
بر سردار فنا دار بقاست
خود تو را گفتن روا نبود چنین
لیک چون امرت مرا گفتن رواست
مستم از جام شراب لم یزل
نقلم از لعل لب آن دلرباست
عاشق و معشوق عشقم ای عزیز
نعمت اللهم چنین منصب کراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این متن به معرفی و تبیین مفهومی میپردازد که همه چیز در عالم، تجلی نور خداوند است و هیچ چیز مستقلی از او وجود ندارد. او به خواننده توصیه میکند که با چشم دلش به تماشای نور جانانی که در همه جا حضور دارد، بنگرد. در این دیدگاه، کثرت و وحدت، دو جنبه از حقیقت واحد به شمار میآیند. انسان و خداوند بهعنوان دو موج از یک دریا دیده میشوند و در نهایت، عشق و دوستی میان عاشق و معشوق به عنوان بالاترین مرتبه عشق معرفی میشود. شاعر خود را چون منصور میبیند، آماده برای فدای عشق و مستغرق در شراب محبت الهی. این متن نگاهی عمیق به ارتباط میان انسان و خدا دارد و همگان را دعوت به دیدن حقیقت میکند.