غزل شمارهٔ ۱۹۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
دیده تا نور جمالش دیده است
در نظر ما را چه نور دیده است
چشم ما روشن به نور روی اوست
خوش بود چشمی که نورش دیده است
دل هوا دارد که پیوندد به او
گوئیا از جان خود ببریده است
تا خبر یابد از آن جان عزیز
از همه یاران خبر پرسیده است
عشق مست است و حریف جان ماست
عقل مخمور و ما ز ما رنجیده است
عاشق یک روی می دانی که کیست
آنکه در او غیر او پیچیده است
نعمة الله نیک داند عاشقی
مدتی شد تا همین ورزیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است. شاعر از نور جمال معشوق صحبت میکند و میگوید که چشمها و دلهای عاشقان تنها به روی او روشن است. دل انسان به دنبال پیوند با معشوق است و گویی از جان خود جدا شده است. عشق در حال مستی است و عقل هم در این حالت گیج و رنجیده به نظر میرسد. همچنین، شاعر به شناسایی عاشق حقیقی اشاره میکند، کسی که همه چیز در او خلاصه شده و به جز او چیز دیگری در میان نیست. در نهایت، اشاره میشود که نعمة الله به خوبی حقایق عشق و عاشقی را درک کرده است.