غزل شمارهٔ ۱۹۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
چشم مردم دیدهٔ ما نور رویش دیده است
لاجرم در دیدهٔ ما همچو نور دیده است
از سر ذوق است این گفتار ما بشنو ز ما
زانکه قول این چنین هرگز کسی نشنیده است
در خیال آنکه نقش روی او بیند به چشم
دیدهٔ اهل نظر گرد جهان گردیده است
تُرک چشم مست او دلها به غارت می برد
زلف طرّارش به هر موئی دلی دزدیده است
عشق سرمست است و با رندان حریفی می کند
عقل مخمور است و از زندان ما رنجیده است
از کرم ساقی ما مِی می دهد ما را مدام
بر سر ما آب رحمت گوئیا باریده است
هرکسی از لطف سلطانی نوائی یافتند
حضرت او نعمت الله را به ما بخشیده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و عظمت معشوق است که چشم مردم به نور او روشن شده و بر دلها تأثیر گذاشته است. شاعر بیان میکند که عشق و شور و شوقی عمیق دارد و از زیبایی معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که عشق مستی و سرمستی به همراه دارد و عقل انسان تحت تأثیر این عشق قرار گرفته و رنجیده است. همچنین، از کرم ساقی و رحمت او یاد میکند که همواره به دیگران مینوشاند و نعمتهایی از او نصیب میشوند. شاعر بهطور کلی بر نعمتها و لطفهای معشوق تأکید میکند و نشان میدهد که عشق و زیبایی او چقدر بر زندگی انسانها تأثیرگذار است.