غزل شمارهٔ ۲۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
قدمی نه در آ در این دریا
عین ما جو به عین ما از ما
هر که با ما نشست از ما شد
بلکه گر قطره بود شد دریا
نظری کن حباب و آب نگر
یک وجود است این و آن اسما
دیدهٔ عالم است از او روشن
مینماید چو نور در اشیا
آینه صد هزار می بینم
در همه روی او بود پیدا
ذوق ما را نهایتی نبُود
ابتدا نیست و انتها آنجا
شعر سید به ذوق می خوانش
چه کنی قول بوعلی سینا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ارتباط و اتحاد بین فرد و عالم میپردازد. شاعر میگوید که هر کس که با ما باشد، به نوعی بخشی از ما میشود و حتی اگر به ظاهر کوچک باشد، میتواند در دامنه بزرگی وجود داشته باشد. او به شباهت حباب و آب اشاره میکند که هر دو یک وجود را تشکیل میدهند. در این بین، عالم به واسطه دیدهای که دارد، به روشنی بیان میشود و زیباییها در اشیا نمایان میگردد. شاعر به ذوق و شوق بینهایتی که دارد اشاره کرده و از نگرش عمیق خود به حقیقت و وجود سخن میگوید. این شعر در نهایت به نگرش فلسفی و تأملات عرفانی در مورد هستی و ارتباط انسان با کائنات پرداخته است.