غزل شمارهٔ ۲۰۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خوش آب حیاتیست که گویند شرابست
حالی و چه خوش حال که دل مست و خرابست
غیری به تو گر روی نماید مگذارش
کان نقش خیالست که در دیدهٔ خوابست
گویند که امواج حبابست درین بحر
آبست که در دیدهٔ ما عین حجابست
هر ذره که بینی به تو خورشید نماید
مهر است به چشم من و تو ماه نقابست
این گفتهٔ مستانهٔ ما از سر ذوقست
بنویس که مجموعهٔ مجموع کتابست
بی تو گل توحید که خوشبو شوی از وی
هر چند گلابست ببو نام گلابست
سید طلب و رو به خرابات مغان آر
می رو به سلامت که ره خیر و صوابست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره شراب و حال خوشی است که این نوشیدنی به همراه دارد. شاعر به زیبایی و محبت اشاره میکند و میگوید که هر چیزی که دیده میشود، به نوعی جلوهای از عشق و زیبایی است. او همچنین به این نکته میپردازد که تنها عشق حقیقی و الهی میتواند انسان را خوشبو و شاداب کند. به دنبال آن، شاعر پیشنهاد میکند که برای پیدا کردن حقیقت و سعادت، باید به میخانه و جایی که مغان (مستکنندگان) حضور دارند، روی آورد. در نهایت، شعر به جستجوی حقیقت و بهرهمندی از عشق و زیباییهای الهی میپردازد.