غزل شمارهٔ ۲۰۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
آئینهٔ ذات عین ذاتست
دانست که مجمع صفاتست
بی جود وجود حضرت او
عالم به تمام فانیاتست
می نوش مدام دُردی درد
کین دُردی درد دل دواتست
میخانهٔ ماست در خرابات
وین خانه ورای شش جهاتست
سیراب شدند اهل عالم
آری همه چیز ذوحیاتست
گر کشته شوی به تیغ عشقش
آن حی قدیم خونبهاتست
سید به حضور نعمة الله
دایم به طهارت و صلاتست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی خداوند و صفات او میپردازد. شاعر به توصیف ذات خداوند میپردازد که بینهایت است و منبع وجود و آگاهی به تمام عالم. او به عشق الهی اشاره میکند و میگوید که این عشق ممکن است باعث رنج و درد شود. در نهایت، شاعر به حالتهای معنوی و روحانی دلالت میکند و بر اهمیت نماز و طهارت برای رسیدن به مقام الهی تأکید دارد.