غزل شمارهٔ ۲۱۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دنیی دون بی وفا هیچست
شه دنیا و هم گدا هیچست
دُردی درد او خوری حیفست
زانکه آن درد و این دوا هیچست
شک ندارم که در همه عالم
به جز از حضرت خدا هیچست
نقش غیری خیال اگر بندی
آن خیالت به نزد ما هیچست
رو مجرد شو و خوشی می باش
کدخدای در سرا هیچست
سرمهٔ چشم ماست خاک درش
غیر از این سرمهٔ توتیا هیچست
بی ریا یار نعمت الله شو
رو رها کن ریا ، ریا هیچست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیارزشی دنیا و ظواهر آن اشاره دارد و بیان میکند که همه چیز در این دنیا فانی و بیاساس است. شاعر تأکید میکند که دردها و مشکلات دنیوی نیز حاصلی ندارند و تنها خداوند است که ارزش واقعی دارد. همچنین، به دوری از تصورات کاذب و ریاکاری دعوت میکند و میگوید که درک واقعی از زندگی در ارتباط با خداوند و خالصی در نیتها نهفته است. به طور کلی، احساس جدایی از دنیای مادی و توجه به معنویات در این متن برجسته شده است.