غزل شمارهٔ ۲۱ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
موج و دریا آب بادش نزد ما
لاجرم باشد حجاب ما ز ما
ما ز ما جوید چو ما با ما بُود
هر که او با بحر ما شد آشنا
هر چه باشد در حدوث و در قدم
از خدا هرگز نمی باشد جدا
در عدم خوش خوش حضوری یافتیم
در فنا داریم جاویدان بقا
نور روی او است در عالم عیان
بنگر این آئینهٔ نور خدا
جامع مجموع اسمای اله
مینماید صورت و معنی به ما
درد اگر داری دوا از خود بجو
زانکه درد تو بود عین دوا
عقل اگر خواهی برو جای دگر
عشق اگر خواهی درآ در بزم ما
چون نوا از نعمت الله می برند
نعمتالله کی بماند بینوا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم ارتباط عمیق انسان با وجود الهی و نور خداوند اشاره میکند. شاعر بیان میکند که ما از خدا جدا نیستیم و تمام وجود ما در حقیقت از او نشئت میگیرد. در دنیای وجود و عدم، انسان میتواند به سعادت و بقا دست یابد. او از نور الهی به عنوان آینهای برای تجلی نامها و صفات خداوند یاد میکند. همچنین، شاعر توصیه میکند که در جستجوی درمان دردهای خود از درون خود کمک بگیریم و عشق را در بزم الهی بجویم، زیرا نعمتهای الهی همواره در حال رفتن و تغییر هستند.