نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۱۳ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

دل به دنیا مده که آن هیچست

آن جهان جو که این جهان هیچست

هر کرا علم هست و مالش نیست

قدر او نزد جاهلان هیچست

چه کنی مفردات ای مولا

غیر مفرد در این میان هیچست

ای که گوئی نشان او جویم

بی نشانست و آن نشان هیچست

لطف معنی طلب تو از صورت

بی معانی همه بیان هیچست

در پی زن مرو که چون دنیا

شیوهٔ شکل این و آن هیچست

ذوق نقش خیال چندان نیست

لذت و وهم عاقلان هیچست

منصب زهد نزد ما سهلست

عشرت و عشق فاسقان هیچست

به جز از زندگی حضرت ما

نزد رندان عاشقان هیچست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان بی‌ارزشی و فریبندگی دنیای مادی می‌پردازد. شاعر تاکید می‌کند که دنیا و داشته‌های آن در واقع هیچ ارزش واقعی ندارند. علم و مال وقتی همراه با جهل باشند، بی‌معنا هستند. او به این نکته اشاره می‌کند که تلاش برای پیدا کردن نشان و حقیقت در دنیای مادی بی‌فایده است و تنها چیزی که ارزش دارد، عشق و عرفان الهی است. در نهایت، تجربه‌ی زندگی و عشق واقعی را از زندگی مادی متمایز می‌کند و آن را تنها راه حقیقی می‌داند.