غزل شمارهٔ ۲۱۵ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دوای درد دل ای یار دردست
بحمدالله که ما داریم در دست
بیا و دُردی دردش بماده
که صاف عاشقانش دُرد دردست
دلی کو کشتهٔ عشق است زنده است
کسی کو مردهٔ دردست مرده است
بدادم دین و دل دردش خریدم
چنین سودی بدین مایه که کرده است
مرا مهری است در خاطر که خورشید
بگرد سایهٔ چترش چه گرد است
اگر دردم نمی دانی نظر کن
سرشک سرخ بین و رخ که زرد است
کسی داند شفای درد سید
که جامی از شراب درد خورده است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر بیانگر عشق و درد دل است. شاعر از یاری دعوت میکند تا درباره درد عاشقانهاش صحبت کند و به او یادآوری میکند که عشق واقعی زندگی را تازه نگه میدارد. او اشاره میکند که کسی که عاشق است، همیشه زنده و پر از احساس است، در حالی که کسی که از عشق دور است، مرده است. شاعر با استفاده از تصاویری چون خورشید و سرخی اشک، به عمق احساساتش اشاره میکند و به اهمیت درک این درد از سوی دیگران میپردازد. در نهایت، او میگوید که کسی که طعم درد عاشقی را چشیده، میتواند شفای آن را نیز بفهمد.