غزل شمارهٔ ۲۲۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
از خرابات می رسم سرمست
فارغ از نیست ایمنم از هست
عین ما را به عین ما بیند
هرکه در بحر ما به ما پیوست
ننگ و نام نکو به دست آورد
آنکه از ننگ و نام خود وارست
دست من تا گرفت دست نگار
وه چه دستان که می کند زان دست
مرغ جانم برای دانهٔ خال
شده در دام زلف او پابست
عهد بستیم با سر زلفش
ما بر آنیم گرچه او بشکست
از سر کاینات برخیزد
هر که با سیدم دمی بنشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ خوشیها و لذات زندگی و عشق است. شاعر از حال خوشی که از دنیای مادی و ناپایداریها بهدست آورده میگوید و به ارتباط عاشقانهاش اشاره میکند. او به خوشی و آرامش ناشی از این عشق پیبرده و با وجود مشکلات و ننگها، بر دوستی و عهد خود پافشاری میکند. در نهایت، او بر این باور است که هر کسی که با محبوبش ارتباط برقرار کند، از دنیای مادی رها شده و به معنای واقعی زندگی دست مییابد.