نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۲۲ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

منم آن رند عاشق سرمست

که می عشق می خورم پیوست

در خرابات عشق مست و خراب

دست در دست شاهد سرمست

در دلم عشق و در سرم سود است

در نظر یار و جام می بر دست

ساقی مست و رند لایعقل

به یکی جرعه عقل ما برده است

عاشقانه حریف خمّاریم

فارغ از نیست ایمنیم از هست

از سر هر دو کون خوش برخاست

هر که یک لحظه نزد ما بنشست

میر مستان مجلس عشقیم

سید عاشقان باده پرست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به ابراز عشق و شیفتگی شاعر به می و میخانه می‌پردازد. او خود را به عنوان رند عاشق و سرمست معرفی می‌کند که همیشه در پی عشق و لذت است. شاعر در کنار معشوق و در فضایی پر از مستی و شیدایی قرار دارد و از شادی و رهایی ناشی از عشق سخن می‌گوید. او به نوعی خود را در جمع می‌گساران و عاشقان می‌بیند و بر این باور است که در این فضای پرشور، هم از نبود خود و هم از وجود خود آسوده است. در نهایت، به جایگاه خاص خود به عنوان رهبر این جماعت عاشق اشاره می‌کند.