غزل شمارهٔ ۲۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)
به هویت چو اوست با اسما
آن هویت طلب کن از اشیا
از هویت خبر اگر داری
به هویت خدا بُود با ما
گرچه آب روان بود در جو
بخور آبی ولیکن از دریا
دامن خود بگیر و خوش بنشین
تا به کی می روی تو جا ز جا
با تو مقصود تو است هم خانه
در به در می روی کجا و چرا
از خودی بگذر و خدا را جو
چند باشی مقید من و ما
همچو سید از این و آن بگذر
تا بیابی مراد هر دو سرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن درباره جستجوی هویت حقیقی و الهی انسان است. شاعر به ما میگوید که باید هویت خود را از اشیا و دنیای مادی نطلبیم و به جای آن به هویت خدا نزدیک شویم. او ما را به فکر و تعمق در وجود خود تشویق میکند و یادآور میشود که با دنبالهروی از دنیای مادی، فرصتهای واقعی را از دست میدهیم. به جای آنکه مدام در جستجوی بیشتر در اطرافمان باشیم، باید به درون خود و به سمت خداوند توجه کنیم تا به حقیقت و مراد خود دست یابیم. در نهایت، پیام اصلی این است که ما باید از خودگذشتگی کنیم و به سوی شناخت و اتصال به خدا حرکت کنیم.