غزل شمارهٔ ۲۷ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
عشق تو بلا و مبتلا ما
پیوسته خوشیم در بلا ما
مستیم و مدام در خرابات
رندانه حریف اولیا ما
در بحر محیط غرق گشتیم
موجیم و حباب عین ما ما
بیگانه نه ایم آشنائیم
با خویش شدیم آشنا ما
بر راه فنا قدم نهادیم
باقی مائیم از این فنا ما
چون مائی ما نماند با ما
مائیم شما و هم شما ما
از دولت بندگی سید
گشتیم قبول کبریا ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تعلقات عارفانه است. شاعر به بیان حال و هوای عاشقانهاش میپردازد و میگوید که عشق او منجر به دچار شدن به بلا و مصیبت شده، اما همواره در این حال خوشحال و شاداب هستند. آنها در حال مستی و سرمستیاند و خود را در دریای عشق غرق میبینند. شاعر بیان میکند که با خود و معشوق آشتی کردهاند و به فنا قدم گذاشتهاند، اما در واقع باقیماندهاند. در نهایت، عشق به سید و مقام بندگی را به عنوان دلیلی برای قرار گرفتن در مقام کبریا مطرح میکند.