غزل شمارهٔ ۲۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
روشنست از نور رویش دیدهٔ بینای ما
درهٔ بیضا بود غواص این دریای ما
جملهٔ عالم وجودی یافته از جود او
خوش بود این خلقت او راست بر بالای ما
گر دوای درد دل خواهی در این دریا نشین
تا به عین ما نصیبی یابی از دریای ما
جملهٔ اسمای او از اسم اعظم خوانده ایم
اسم او گر بایدت اسمای او اسمای ما
عاشقان را نیست پروای دمی با غیر او
عاقلان را هم نباشد یک نفس پروای ما
سر نهاده بر در خلوت سرای حضرتش
خود که دارد در جهان خوشتر از این مأوای ما
در دل سید نگنجد غیر عشق حضرتش
حضرت او کی نشاند دیگری بر جای ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و تعصب نسبت به خداوند و حقیقت وجودی اوست. شاعر به نور و روشنایی وجود خدا اشاره میکند که بینهایت و بیپایان است. او با بیانی شاعرانه از دریا به عنوان نمادی از منبع وجود و رحمت الهی یاد میکند. در اینجا اشاره میشود که تمام موجودات از فیض الهی خلق شدهاند و بهترین نعمت در زندگی، عشق به خداوند است. شاعر تصریح میکند که عاشقان واقعی هرگز به غیر از خداوند نمیاندیشند و تنها او را در دل جای میدهند. در نهایت، او به خلوت و نزدیکی به خداوند اشاره دارد که به بهترین سرای انسانها تبدیل میشود.