نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۱ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

بحر بی پایان ما را آبروئی دیگر است

چشمهٔ آب حیات ما ز جوئی دیگر است

رنگ و بوی این و آن نقش خیالی بیش نیست

یار رندی شو که او را رنگ و بوئی دیگر است

از می خمخانهٔ ما عالمی سرمست شد

نوش کن جامی که این می از سبوئی دیگر است

روی او بینم اگر آئینه بینم صدهزار

روی او در هر یکی گوئی که روئی دیگر است

عاقلان راگفتگوی و عاشقان را های و هو

گفتگو بگذار ما را های و هوئی دیگر است

پردهٔ دیده به آب چشم خود ما شسته ایم

پاک بازانیم و ما را شست و شوئی دیگر است

دیگران از طوع سید زلفها بربسته اند

نعمة الله راز خون عشق طوعی دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری از یک شاعر بزرگ است که به عمق وجود و حقیقت زندگی می‌پردازد. شاعر به بیان این نکته می‌پردازد که زیبایی و جذابیت دنیای مادی تنها یک خیال است و حقیقت اصلی در عشق و عرفان نهفته است. او از "آب حیات" و "می" سخن می‌گوید که نشان‌دهنده عشق و شوری درونی است که از منابعی دیگر و غیرمادی نشأت می‌گیرد. همچنین نسبت به عشق و زیبایی‌های ظاهری نهی کرده و بر اهمیت درک عمیق‌تری از زندگی و احساسات تأکید می‌کند. به طور کلی، این شعر دعوتی به رندی و عشق ورزی عمیق به جای تعلق به زیبایی‌های زودگذر دنیا است.