غزل شمارهٔ ۲۳۳ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گوهر دریای ما را آبروئی دیگر است
نوش کن جام می ما کز سبوئی دیگر است
گفتهٔ مستانه ما ملک عالم را گرفت
گوش کن بشنو خوشی کاین گفتگوئی دیگر است
دیگران فردوس می خواهند و ما دیدار یار
همت عالی ما را جستجوئی دیگر است
خرقهٔ خود را به جام می نمازی کرده ایم
نزد رندان این طهارت شست و شوئی دیگر است
رنگ عشق و بوی معشوقست رنگ و بوی ما
در میان عاشقان این رنگ و بوئی دیگر است
ما به جاروب مژه خاک درش را رفته ایم
لاجرم ما را درین در آبروئی دیگر است
سید از دنیا برفت و نعمة الله را گذاشت
گرچه آن می کهنه است اینجا سبوئی دیگراست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و عمق احساسات عاشقانه خود اشاره میکند. او از گوهر درون خود صحبت میکند که ارزش و آبرو دیگری دارد. دعوت به نوشیدن شراب و لذت از خوشیهای زندگی را میکند و بر این باور است که عشق و دیدار محبوب برای او مهمتر از بهشت است. شاعر به طهارت روحی اشاره میکند که از نوشیدن شراب و همنشینی با رندان به دست میآید و رنگ و بوی عشق را همچون نشانهای از وجود خود میداند. همچنین به وضعیت دنیای مادی و معنوی اشاره میکند و میگوید که عشق و ارتباط با معشوق، برای او از همه چیز مهمتر است. در نهایت، به بیان مرگ سید و ارزشهای باقیمانده میپردازد و این را مقدمهای برای اشاره به عشق و زندگی نوین میداند.