نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۳۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

عاشقان حضرت او را نیازی دیگر است

عشق او را آتش و سوز و گدازی دیگر است

ترک سرمست است عشقش دل به غارت می برد

در سواد دل همیشه ترکتازی دیگر است

می نوازد مطرب عشاق ساز ما به ذوق

جان فدای ساز او کاین ساز ، سازی دیگر است

عشقبازی نیست بازی کار شهبازی بود

عشق اگر بازی بیا کاین شاهبازی دیگر است

رو به هر جانب که آرم قبلهٔ من روی اوست

ابرویش محراب می سازم نمازی دیگر است

بینوایان را به لطف خود نوازش می کند

ساقی سرمست ما عاشق نوازی دیگر است

محرم رازیم و دایم در حرم با سیدیم

راز می گوئیم و این اسرار رازی دیگر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عمق و شدت عشق به حضرت و تأثیرات آن بر عاشقان است. شاعر اشاره می‌کند که عشق به حضرت به گونه‌ای عمیق و متفاوت است که نیازهای دیگری را برآورده می‌کند. عشق او همانند آتش است، شور و شوقی خاص به همراه دارد و دل‌ها را به تسخیر در می‌آورد. شاعر به توصیف لحظات دلپذیر و شیرین عشق می‌پردازد و نشان می‌دهد که این عشق، نه تنها بازیاتی ساده، بلکه تجربه‌ای شاهانه و بی‌نظیر است. همچنین، اشاره می‌کند که هر جا رو کند، قبله عاشقانه او حضرت است و عشق او با تمام وجود در زندگی‌اش جلوه‌گری می‌کند. این شعر در نهایت تأکید دارد که راز و ناز عشق واقعی تنها در نزدیکی به حضرت و درک عمیق از آن نهفته است.