غزل شمارهٔ ۲۳۴ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
عشق او در جان هوائی دیگر است
درد دل ما را دوائی دیگر است
کشتهٔ عشقیم و زنده جاودان
جان ما را خونبهائی دیگر است
خلوت ما گوشهٔ میخانه است
جای ما خلوتسرائی دیگر است
ما ز ما فانی شده باقی به او
این فنائی و بقائی دیگر است
بینوایان را نوا دادیم از او
بینوایان را نوائی دیگر است
جام پاکی پر ز می بستان بنوش
جام ما گیتی نمائی دیگر است
نعمت الله تا گدای کوی او است
نزد شاهان پادشاهی دیگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط عمیق با خداوند است. شاعر بیان میکند که عشق حقیقی تنها در نگاهی به خداوند پیدا میشود و درد و رنجها را با این عشق التیام میبخشد. او به فنا و بقا اشاره میکند و میگوید که وجود واقعی ما در عشق خداوند است. همچنین بیان میشود که در عالم مادی همه چیز بیارزش است و فقط در نزد او معنا دارد. در نهایت، شاعر به ارزش نعمتهای الهی و جایگاه گدایان در درگاه خدا اشاره میکند و آن را برتر از مقام شاهان میداند.