غزل شمارهٔ ۲۴۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ملک جان در ولایتی دگر است
تخت دل در حمایتی دگراست
قول مستانه ای که ما گوئیم
بشنو او را حلاوتی دگر است
دلبران در جهان فراوانند
حسن ما را ملاحتی دگر است
عاقلان را نهایتی است ولی
عاشقان را نهایتی دگر است
وحده لاشریک له می گو
کاین سخن از روایتی دگر است
در خرابات رند سرمستیم
ذوق ما ذوق و حالتی دگر است
نعمت الله خدا به ما بخشید
این عنایت عنایتی دگر است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از وضعیت خود و احساساتش سخن میگوید. او اشاره میکند که در جهانی دیگر و در شرایط متفاوتی قرار دارد. عشق و زیباییاش به گونهای خاص است که با دیگران متفاوت است. همچنین، او به این نکته اشاره میکند که درک عاقلان محدود است، در حالی که عاشقان به افقهای بیپایانی میرسند. در نهایت، شاعر بر اهمیت نعمتها و عنایتی که خدا به او داده تأکید میکند و میگوید که حال و هوای او به کلی متفاوت است. این شعر به نوعی به عمق تجربه و احساسات انسانی در عشق و عرفان پرداخته است.