نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۴۶ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

سرم سرگشتهٔ سودای عشق است

دلم آشفتهٔ غوغای عشق است

بدان دیده که بتوان دید او را

دو چشم روشن بینای عشقست

حقیقت سرمهٔ چشم خردمند

غبار گرد خاک پای عشقست

ز عبرت غیر او از دل به در کن

که غیر دل دگر نه جای عشقست

به شمع عشق جان و دل بسوزان

چو پروانه گرت پروای عشق است

مگو از دی و از فردا و فردا

که امروز وعدهٔ فردای عشق است

تن تنها در آ سید به خلوت

که در خلوت تن تنهای عشقست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر، احساسات عمیق و شگفت‌انگیز عشق را به تصویر می‌کشد. شاعر از شگفتی و آشفتگی دلش در پی عشق سخن می‌گوید و به جستجوی حقیقت و درک عمیق عشق اشاره می‌کند. او می‌گوید که تنها راه یافته شدن به عشق، رهایی از دلبستگی‌های دیگر است و باید دل را تنها به عشق سپرد. شاعر همچنین بر اهمیت حال، به‌جای آینده، و سوز و گرمای عشق تأکید می‌کند و در نهایت به خلوت و تنهایی دل در عشق اشاره دارد.