نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

این خوشست و آن خوشست و این و آن با هم خوشست

جان جانان خوش نشسته نزد ما بی غم خوشست

این همه جام مرصع پر ز می داریم ما

با حریف سرخوش و با ساقی همدم خوشست

عقل مخمور است و نامحرم چه داند راز ما

گفتن اسرار ما با عاشق محرم خوشست

خوش بود گر پادشاهی می خورد از جام جم

زانکه میگویند جام پادشه با جم خوشست

گرچه دل ریشیم مرهم را نمی خواهیم ما

زخم تیغ عشق او داریم و بی مرهم خوش است

چشم مست او نظر فرمود سوی کاینات

این چنین نور خوشی در دیدهٔ عالم خوش است

مجلس عشقست و سید مست و رندان در حضور

جنت فردوس ما با صحبت آدم خوش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره خوشی‌ها و لذت‌های مختلف زندگی سخن می‌گوید. شاعر به زیبایی‌هایی از جمله خوش بودن در جمع دوستان، لذت از شراب و عشق اشاره می‌کند. او همچنین به رازهای عاشقانه و ارتباط با افراد محرم اشاره دارد و بر این نکته تأکید می‌کند که حتی در دل شکسته، وجود عشق زخم‌ها را قابل تحمل می‌سازد. در پایان، شاعر حضور در مجلس عشق و دوستی را بهشتی بر روی زمین می‌داند و به اهمیت آن اشاره می‌کند.