نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۵۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

جان ما با ما در این دریا نشست

یار دریادل خوشی با ما نشست

از سر هر دو جهان برخاست دل

بر در یکتای بی همتا نشست

در خرابات مغان ما را چو یافت

مجلسی خوش دید و خوش آنجا نشست

چون سر دار فنا دار بقاست

بر سر دار آمد و از پا نشست

ما و ساقی خوش به هم بنشسته ایم

خوش بود با مردم دانا نشست

زاهد مخمور زیر افتاد و شد

عاشق مست آمد و بالا نشست

سید ما نور چشم مردم است

لاجرم بر دیدهٔ بینا نشست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این ابیات، شاعر به وصف لحظات زیبا و معنوی می‌پردازد که در کنار یار و دوستان خود در فضایی دلپذیر سپری می‌شود. او از عشق و جذبه‌ی این لحظات سخن می‌گوید و اشاره می‌کند که دلش از دنیا آزاد شده و در کنار محبوب واقعی، آرامش یافته است. در این محیط خوشایند، زاهدی که مخمور شده، به پایین می‌افتد و عاشق مستی به اوج می‌رسد. همچنین، شاعر به سید خود اشاره می‌کند که نور چشم مردم است و با درک و نگاه روشن خود بر بیننده تأثیر می‌گذارد. این شعر بیانگر عشق، دوستی و تجربه‌های معنوی است.