غزل شمارهٔ ۲۵۶ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر که آمد سوی ما با ما نشست
خوش خوشی با ما درین دریا نشست
از سر هر دو جهان برخاست خوش
بر در یکتای بی همتا نشست
عقل مسکین زیر دست عشق شد
عشق مستولی است بر بالا نشست
هر که چون ما همنشینی را نیافت
کی تواند همچو ما تنها نشست
هر که سر در پای خم می نهاد
جاودان افتاد و شد از پا نشست
گردکی گردد به گرد دامنش
رند دریا دل که او با ما نشست
نعمت الله مجلسی آراسته
در خرابات مغان آنجا نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف لحظات خوش دوستی و همنشینی در میان جمعی از دوستان میپردازد. شاعر از خوشی و لذت نشستن در کنار یکدیگر در دریای دوستی صحبت میکند و بیان میکند که عشق بر عقل غالب شده است. او میگوید که کسی که مانند او دوست و همنشینی نیافته، نمیتواند مثل او تجربهی تنهایی را داشته باشد. همچنین، اشارهای به افرادی دارد که در حال نشستن و نوشیدن خمرا هستند و در نهایت نام نعمت الله مجلسی را میآورد که در یک مکان خاص نشسته است. شعر به تصویر کشیدن زیبایی دوستی و لذتی که در محبوبیت و عشق میجوید، میپردازد.