غزل شمارهٔ ۲۵۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
هر که او با ما درین دریا نشست
کی تواند لحظه ای بی ما نشست
از سر هر دو جهان برخاسته
بر در یکتای بی همتا نشست
گرچه تنها بود و تنها جمع کرد
آمد آن تنها و با تنها نشست
عقل رفت و زیر دست و پا فتاد
عشق آمد سوی ما بالا نشست
تشنه ای آمد به سوی ما چو ما
عین ما را دید و در دریا نشست
مجلس عشقست و ما مست و خراب
خاطر رندان ما آنجا نشست
نعمت الله جام می جوید مدام
چون تواند یک زمان از پا نشست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و ارتباط با دیگران در دنیای پرآشوب است. شاعر به دوست یا معشوق خود میگوید که هیچکس نمیتواند لحظهای بدون همراهی ما در این دنیای پرتنش بماند. عشق به جمع ما آمده و عقل و خرد زیر پای عشق افتادهاند. همچنین، نشان میدهد که همه ما در این مجلس عشق، مست و سرخوش هستیم و همگان باید از لذت عشق بهرهمند شوند. شاعر به طور کلی بیان میکند که نمیتوان در خوشی و عشق از پای نشست.