نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۰ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بی نوائی نوای درویش است

دُرد دردش دوای درویش است

چشم درویش هر چه می نگرد

جام گیتی نمای درویش است

نیست بیگانه از خدا به خدا

هرکه او آشنای درویش است

هرکه داند دوای درویشان

سر او خاک پای درویش است

گرچه درویش را گدا گویند

خدمت شه گدای درویش است

آن طریقی که نیست پایانش

راه بی منتهای درویش است

نعمت الله با چنین همت

روز و شب در هوای درویش است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره وضعیت درویش‌ها و ارتباط آنها با خدا و دنیا صحبت می‌کند. درویش به معنای کسی است که زندگی ساده و بی‌تکلفی دارد و در جستجوی حقیقت و معنای عمیق‌تری از زندگی است. درویش‌ها دردها و مشکلات خود را دارند، اما در عین حال، به حقیقتی عمیق‌تر دست می‌یابند. آنها نگاهی عمیق به جهان دارند و از ارتباط با خدا بهره‌مند می‌شوند. شعر به این نکته تأکید می‌کند که حتی اگر دیگران درویش را فقیر و گدا بدانند، او در واقع به درستی و معنویت دل‌بسته است و خدمت به دیگران، به ویژه به خداوند، برای او ارزشمند است. این مسیر و رشد درویش هیچ پایانی ندارد و به نوعی به بی‌نهایت می‌رسد، و در نهایت نشان‌دهنده ارادتی عمیق به مقام و جایگاه درویش و همت او در زندگی است.