غزل شمارهٔ ۲۶۲ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
دل سرمست ما ز جان بگذشت
آن معانی ازین بیان بگذشت
در خرابات عشق می گردید
لامکان یافت از مکان بگذشت
دنیی و آخرت به هم بر زد
جان چه باشد که از جهان بگذشت
از وجود و عدم سخن نکند
هرکه از نام و از نشان بگذشت
میل جنت دگر نخواهد کرد
دل که بر کوی عاشقان بگذشت
نور رویش به چشم ما بنمود
دیده از بحر بیکران بگذشت
سید ما گذشت از عالم
بنده با حضرتش روان بگذشت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر حالتی از عشق و دلدادگی عمیقاند که در آنها شاعر از گذر از دنیا و معانی سطحی به سمت عشق والایی سخن میگوید. او به این نکته اشاره میکند که دلِ سرمست او قادر به درک محدودیتهای فضای مادی نیست و از دنیای مادی و آخرت فراتر رفته است. در این حالت، اشتیاق به مراحل بالاتر از زندگی و دستیابی به عشق حقیقی احساس میشود. همچنین، شاعر به نور و زیبایی عشق اشاره کرده و نشان میدهد که این عشق، جان و روح او را به سفر به عالم بالاتر میبرد. در نهایت، او به پیوستگی با معشوق اشاره میکند و بیان میکند که در نهایت، عشق او را به عالم دیگری رهنمون میشود.