نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۷ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

آفتاب خوشی هویدا گشت

شب نهان شد چو روز پیدا گشت

چشم ما قطره قطره آب بریخت

جو به جو شد روان و دریا گشت

در هزار آینه یکی بنمود

یک مسمی هزار اسما گشت

غیر دلبر نیافت این دل ما

گرچه در جستجو به هرجا گشت

در خرابات می کند دستان

هرکه در عشق بی سر و پا گشت

او که عالم مسخر او بود

خود بیامد مسخر ما گشت

رند مستی نیافت همچون ما

طالب ارچه به زیر و بالا گشت

عقل می گشت گرد میخانه

دید مستی ما ز در واگشت

نعمت الله چون ظهوری کرد

صورت و معنئی مهیا گشت

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

به نظر می‌رسد که در این شعر، شاعر با زبان عاطفی و استعاره‌ای به مفهوم عشق و زیبایی اشاره می‌کند. در آغاز، روز و شب به تعادل رسیده و شادی نمایان می‌شود. شاعر از دل‌باختگی خود به محبوب می‌گوید و بیان می‌کند که در جستجوی عشق، به جز دلبر خود چیزی نیافته است. این عشق او را به سرزمین‌های مختلفی می‌کشاند و در نهایت به حالتی مستی و سرخوشی می‌رسد. مفهوم عمیق‌تری از تسخیر شدن عالم وجود توسط عشق و حالاتی که در میخانه‌ها و خرابات می‌گذرد نیز در شعر وجود دارد. در نهایت، شاعر به ظهور نعمت و زیبایی اشاره می‌کند که به صورت و معنا تجلی پیدا می‌کند.