نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۶۸ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)

عشق مستست و عقل مخمور است

عاقل از ذوق عاشقان دور است

عالم از نور او منور شد

هرچه آید به چشم ما نور است

آینه روشن است و می بینم

در نظر ناظر است و منظور است

رند مستی که ذوق ما دارد

خوشتر از زاهدی که مخمور است

احولی گر یکی دو می بیند

هیچ منعش مکن که معذور است

آفتاب است بر همه تابان

تو گمان می بری که مستور است

جام گیتی نما سید ماست

در همه کاینات مشهور است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به مفهوم عشق و حالت مستی عشق می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که عشق انسان را به حالت خیالی و سرمستی می‌برد و عقل در این حالت دور از ذوق عاشقانه است. روح و علم از نور عشق روشن می‌شوند و هر چیزی که به چشم می‌آید، نورانی است. در اینجا، شاعر به رندی می‌پردازد که ذوق خاصی دارد و او را برتر از زاهدانی می‌داند که در حالت انکار و ناتوانی هستند. همچنین اشاره می‌کند که آفتاب به همه تابیده و هیچ چیزی نمی‌تواند عشق را پنهان کند. در نهایت، شاعر به جام گیتی اشاره می‌کند که نمایانگر و مشهور عشق در تمام کائنات است.