غزل شمارهٔ ۲۷۰ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
عشق مستت و عقل مخمور است
عقل از ذوق عاشقان دور است
دیدهٔ مردم است از او روشن
نظری کن ببین که منظور است
نقد گنج وی است در دل ما
گنج ویران به کُنج ویران است
شد دو عالم به نور او روشن
روشن این چشم ما از آن نور است
ذره ذره چو نور می نگرم
آفتابی به ماه مستور است
زاهدار ذوق ما نمی یابد
هیچ عیبش مکن که معذور است
عشق بازی و رندی سید
در خرابات نیک مشهور است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به توصیف عشق و عقل پرداخته و بیان میکند که عشق حالت مستی و سرخوشی است که عقل را به خواب میبرد. عشق برای عاشقان جذابیتی دارد که عقل نمیتواند درک کند و این وضعیت درک حقیقت را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر به زیبایی و روشنی عشق اشاره میکند و آن را به عنوان نور هدایتگر در زندگی میداند. همچنین به درک غیرعادی عاشقان در این حالت تاکید میکند و میگوید در عشق، عیبها قابل بخشش هستند. در نهایت، عشق و بازیهای آن به عنوان امری مشهور در دنیای عاشقان معرفی میشود.