غزل شمارهٔ ۲۷۸ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
دل مسند پادشاه عشق است
دل خلوت بارگاه عشق است
سلطان عشق است در ولایت
باقی همه کس سپاه عشق است
عشقست پناه و پشت عالم
عالم همه در پناه عشق است
در مذهب عشق می حلالست
ما را چه گنه گناه عشق است
ای عقل ز مملکت برون شو
کاین ملک از آن شاه عشق است
از ترک دو کون خوش کلاهی
بردوز که آن کلاه عشق است
راهی که به حق توان رسیدن
ای سید بنده راه عشق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف عشق به عنوان پادشاه و خالق کل هستی میپردازد. دل انسان را به عنوان محل قرارگاه عشق معرفی میکند و عشق را پناهی برای عالم میداند. او بیان میکند که در مذهب عشق، اشتباهات و گناهان قابل بخشش هستند. عقل را به خروج از محدوده خود دعوت میکند، زیرا این عشق است که حاکم بر همه چیز است. در نهایت، او اشاره به این دارد که تنها راه رسیدن به حقیقت، پیروی از عشق است.