غزل شمارهٔ ۲۷۹ شاه نعمتالله ولی
شاه نعمتالله ولی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
درد دل درمان جان عاشق است
عشق دلبر جان جان عاشق است
بی سر و سامان شدم در عاشقی
بی سر و سامان جان عاشق است
مقدم خیل خیالش هر شبی
تا به روز مهمان جان عاشق است
دولت وصلش به هر دل کی رسد
این سعادت آن جان عاشق است
پادشاه عقل دور اندیش ما
بندهٔ فرمان جان عاشق است
کاسته خورشید و قرص و ماه عشق
روز و شب بر خوان جانان عاشق است
نقشبند معنی جان جهان
صورت ایوان جان عاشق است
جان سید از عیان حال و دل
عاشق جانان جان عاشق است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات و دردهای عاشقانه میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق و درد دل، زندگی و جان عاشق را تشکیل میدهد. او به بیسر و سامانی خود در عشق اشاره میکند و از زیباییها و شیرینیهای عشق و محبوب سخن میگوید. در این مسیر، عشق را به عنوان مهمان دائمی دل عاشق معرفی میکند و سعادت وصل به محبوب را بالاترین آرزو میداند. همچنین به عقل و دانش اشاره کرده و عشق را برتر از آنها میداند. در نهایت، عشق را جانی معرفی میکند که تمام وجود عاشق را پر کرده و او را بینهایت به محبوبش نزدیک میسازد.