نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۴ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

رند سرمست فارغ البال است

بی غم از قال و ایمن از حال است

نی که موجود ثانیش خوانند

بر الف نزد عارفان دال است

سر فدا کن چه قدر زر باشد

خرقه چو بود که مال پامال است

خواجه گر راه میکده گم کرد

مرد هادی نگر که او ضال است

هرچه بر عقل مشکلست ای یار

حلَش از عشق جو گر اشکال است

عشق مشاطه ایست تا دانی

بلکه صاحب تمیز و دلال است

عقل کل در بیان سید ما

دم فرو بسته گوئیا لال است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر درباره رندی است که بی‌خیال و آزاد زندگی می‌کند. او از سختی‌ها و نگرانی‌ها بی‌خبر است و به دنبال عشق و حقیقت می‌باشد. عشق در اینجا به عنوان اصلی‌ترین موضوع مطرح شده و عقل به عنوان یک مانع در نظر گرفته می‌شود. شاعر به معنای عمیق عشق و ارتباط آن با شناخت اشاره می‌کند و بر این نکته تأکید دارد که عشق می‌تواند به درک بهتر واقعیت کمک کند. به عبارتی، در دنیای عشق، عقل ممکن است ناتوان و خاموش باشد.