نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۸۹ شاه نعمت‌الله ولی

شاه نعمت‌الله ولی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

گر جفا می کند وفا آنست

ور فنا می دهد بقا آنست

نور چشم است و در نظر داریم

نظری کن ببین بیا آنست

دُرد دردش بنوش و خوش می باش

دردمندی تو را دوا آنست

قدمی تو در آ درین دریا

طلبش کن که آشنا آنست

هر که غیری ز شاه ما جوید

نزد یاران ما گدا آنست

به خرابات هر که فانی شد

رند سرمست بینوا آنست

هر که گردد غلام سید ما

سید ملک دو سرا آنست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این ابیات به بیان نکات عمیق‌ فلسفی و عرفانی می‌پردازند. شاعر به وفاداری در برابر جفا و فنا اشاره می‌کند و می‌گوید که وفا نوعی بقا است. او بر اهمیت دیدن نور و زیبایی اشاره می‌کند و از درد به عنوان تجربه‌ای که باید پذیرفته شود، صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر به مفهوم دوستی با خداوند و غلامی نسبت به سید می‌پردازد که به مقام والایی اشاره دارد. به طور کلی، این اشعار به جستجوی حقیقت، عشق و فانی شدن در عشق الهی اشاره دارند.